دهکده جملات زیبا

 
خداوندا به مذهبی ها بفهمان که مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید

پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد

 

 

چقدر سخت  است  همرنگ  جماعت  شدن

وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . .

 

 

ای کاش انسان ها همان قدر که از ارتفاع میترسیدند،

کمی هم از پستی هراس داشتند

 


"دکتر علی شریعتی"

نوشته شده در چهارشنبه 1 مرداد1393ساعت 2:25 توسط سعید|

باران باش

و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست

******        ********        ******

خورشید باش

که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1392ساعت 23:9 توسط سعید|

به درخت نگاه کن...

قبل از اینکه شاخه هایش زیبایی نور را لمس کند

ریشه هایش تاریکی را لمس کرده...

گاه برای رسیدن به نور،باید از تاریکی ها گذر کرد...

نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1392ساعت 22:10 توسط سعید|

چه بسیارند انسان هایی که

بالای خط فقر هستند

و زیر خط فهم

نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1392ساعت 23:4 توسط سعید|


هر چقدر هم که ضعيف باشی

 گاهی اوقات
می توانی تکیه گاه باشی

نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1392ساعت 13:33 توسط سعید|


نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1392ساعت 16:58 توسط سعید|


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

همیشه
مادررا به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

*********
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

*********
بیایید قدردان باشیم ...


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1392ساعت 23:39 توسط سعید|

مرگ هم به تساوی تقسیم نمی شود


عجبا ! هیچ کس هنوز


به سهم کم اش از مرگ


                        اعتراض نکرده است


*


خیلی ها سهم بیشتری از مرگ نصیب شان می شود


کودک بودم که درسینما


مردی ازاسب افتاد و


آنقدر روی زمین کشیده شد که :


گریه چشم هایم را بست


بعد ها دانستم


 افتادن از اسب گریه ندارد  


خیلی ها از اصل می افتند و می میرند


نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1392ساعت 20:42 توسط سعید|


خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا:
 در روزگار سختی
یاریشان کمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضی تر ، در خواسته هایشان پافشار تر، در عطا و بخششها کم سپاس تر، به هنگام منع خواسته ها دیر عذرپذیر تر، و در برابر مشکلات کم استقامت تر هستند.

نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1391ساعت 22:11 توسط سعید|

 

ماه بالیدن است نه نالیدن!
بساطش آموزه است نه موزه!
تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن!
نماد شعور مذهب است نه شور مذهب!

منتظران مهدی(عج)به هوش باشند
حسین را منتظرانش کشتند

زمانه ی عجیبی است!

برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

میدانی چرا؟!

امام ِگذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

اما امام ِحاضر را باید فرمان ببرند.

وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

من اگر نقاش بودم کربلا را می کشیدم

یک بیابان لاله سرخ نینوا را می کشیدم

دشتی از گلهای پرپر ، نقشی از حلقوم و خنجر

نقشی از عباس حیدر

اشکی از طفلان زینب ، منظر نور و هدایت

کربلا را می کشیدم

آموخته ایم از تو وفاداری را

خون تو نوشت معنی یاری را

ای کاش که آب کربلا می آموخت

آن روز زچشمت آبرو داری را ...


مختصری از زندگی نامه حضرت عباس (ع)

 

مِثْلِ عبّٰاسْ كَسْي هَسْت دِلٰاوَرْ بٰاشَدْ
               بٰاْ هَمِهْ تِشْنِگي اَشْ يٰادِ بَرٰادَرْ بٰاشَد
مِثْلِ عَبّٰاسْ كَسيْ هَسْت كِهْ سَقّٰا بٰاشَدْ
               جِگَرِ سُوخْتِه اشْ حَسْرَتِ دَرْيٰا بٰاشَدْ
مِثْلِ عَبّٰاسْ كَسْيْ هَسْتْ اَبٰابيلْ شَوَدْ
             بٰالُ و پَرْ سُوخْتِه،هَمْسٰايِه جِبْريلْ شَوَدْ
هيچْ كَسْ مِثْلِ اَباالْفَضْلِ وَفٰادٰارْ نَبُودْ
                   لٰايِقِ تَشْنِگيُ و اِسْمِ عَلَمْدٰارْ نَبُودْ
هَرْ كَسْي خْوٰاسْت كِهْ امروز بِه شَفٰاعَتْ بِرِسَدْ
              يٰا اَباالْفَضْلِ بِگُوييدْ بِه سَلٰامَتْ بِرِسَدْ

نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1391ساعت 17:30 توسط سعید|

نوشته شده در سه شنبه 5 دی1391ساعت 13:40 توسط سعید|

خداوندا به من بیاموز:

                    دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند

                   عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند

                محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند

                   بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند

    و بخندم با کسانی،

    که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

                     ************************

نوشته شده در یکشنبه 12 آذر1391ساعت 22:43 توسط سعید|


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

گمشده این نسل،اعتماد است نه اعتقاد

 اما افسوس

نه بر اعتماد ،اعتقادیست

و نه بر اعتقاد، اعتماد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در سه شنبه 16 آبان1391ساعت 20:46 توسط سعید|

الهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در دوشنبه 8 آبان1391ساعت 14:30 توسط سعید|

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نعره هیچ شیری

خانه چوبی را خراب نمیکند

من از سکوت موریانه ها میترسم...!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در سه شنبه 2 آبان1391ساعت 21:45 توسط سعید|

منتظران بدانند

اگر قرار است با آمدن آفتاب بیدار شویم

نمازمان قضاست

نوشته شده در جمعه 7 مهر1391ساعت 0:36 توسط سعید|



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1391ساعت 21:35 توسط سعید|

  لبخند بزن!
بدون انتظار پاسخی از دنیا ،
بدان روزی دنیا انقدر شرمنده می شود
که به جای پاسخ لبخند ،
با تمام سازهایت می رقصد ...

چارلی چاپلین

نوشته شده در چهارشنبه 1 شهریور1391ساعت 1:26 توسط سعید|

در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید،
هیچکس عصبانی نیست!
هیچکس سوار اسب نیست!
هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید!
در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد!
اینها اصالت ما هستند:
مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام، ادب، نجابت



خوشبختي ما تو سه جمله خلاصه شده
تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا
ولي با سه جمله ديگه زندگيمون رو تباه مي کنيم
حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا


نوشته شده در جمعه 6 مرداد1391ساعت 17:57 توسط سعید|

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
صد نامه فرستادم،صد راه نشان دادم
یا نامه نمی‌خوانی یا راه نمی‌دانی
گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خوانم
ور راه نمی‌دانی در پنجه ی ره دانی
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی

نوشته شده در جمعه 6 مرداد1391ساعت 14:53 توسط سعید|

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره

وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته

وقتی تو زندگیت ،  زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده

وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو

نشون بدی

وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می  یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی

وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی

بابت صبر و شکیبایی بهت بده

وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه

وقتی دلت تنگ می شه ،  حتماً  وقتشه با خدای خودت تنها باشی


نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1391ساعت 23:56 توسط سعید|

حق انتخاب
 به خاطر سه چیز هیچگاه کسی را مسخره نکنید:

چهره،والدین(پدرومادر) و زادگاه

چون انسان هیچ حق انتخابی در مورد آنها ندارد.
 

 

نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1391ساعت 9:56 توسط سعید|

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو فقط گریه و زاری نمی خواهد!
او، از تو در کنار استغفار و گریه و زاری، حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد...

نوشته شده در دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 12:50 توسط سعید|

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"**
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛
مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛
و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!** **
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند.
به نظرقحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود
و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند.
اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..**
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"**  **
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد.
آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!**
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند.
مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"**  **
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد!
می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"**  **
نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 22:35 توسط سعید|

نظر شما درمورد این جمله گاندی چیست ؟

درد من تنهایی نیست؛

بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت؛

بی عرضگی را صبر

و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند.

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 20:5 توسط سعید|

ای آب نیلگون و گهر بار كشورم

ای آخرین پنا هم و مأ وا و سنگرم

امواج تو تلاطم عشق است دردلم

ای عشق پر تلاطم و موج شناورم

ما خون خویش دردل جام تو كرده ایم

تا شهدعشق جمله بریزی به ساغرم

صد جان فدای شوكت نام تو گشته است

ای جان فدای همت یار دلاورم

آواز عاشقانه بخوان ای خلیج عشق

این جمله بود ذكر شهیدان لشكرم

آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند

حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 1:4 توسط سعید|

فکرشو بکن اگر میشد چی میشد!!!!!؟؟؟؟
زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام

آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه
... موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی
خانواده مذهبی باشه اسم دخترو بذاره سیندر الله
شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری
پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن،
میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن
رادیو رو روی یه موج سه متری تنظیم می کردی می رفتی موج سواری
ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب
تو مطب نفر قبل از تو که مي ره تو اطاق دکتر، بري در بزني بگي زود باش
ورودی ِلاس وگاس بزنه : به شهر شهیدپرور ِ لاس وگاس خوش آمدید !!!؟
همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی؟
سیاست کثیف رو ببری حمام تمیزشه
بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره
حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ، برات درسش کنه. لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد ...؟
هر پشه ای وارد خونه ت شه در جا تبدیل شه به یه تراول 50 تومنی !؟
تو باغچه خونه ت درخت پیتزا داشتی !؟
توی کُشتی حریفتو خاک کنی یه فاتحه هم بخونی بری
رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین !؟
سايه ات سفيد باشه
با پرگار مثلث بکشی!؟
تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من " عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی!!!؟
شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه...؟
بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن
روی رادیو، تور بکشی بشه رادیاتور
یکم از هوای اطراف وایرلستو بکنی توی کیسه
هر وقت اینترنت نداشتی یه سیم بندازی توش استفاده کنی
درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی
خرما گردوئی بده !؟
رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن
واسه کاردستی ِ مدرسه یه ساختمون ِ هشت طبقه ی 32 واحدی ِ اسکلت فلزی ببری
یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش
بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه رو راحت کنی
چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن
نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 16:35 توسط سعید|

به استقبال بهار

بمان‌ تا بیاید همه‌ فرودین‌
که‌ بفروزد اندر جهان‌ هوردین‌

زمین‌ چادر سبز در پوشدا
هوا بر گلان‌ سخت‌ بخروشدا

بخواهم‌ من‌ آن‌ جام‌ گیتی‌ نمای‌
شوم‌ پیش‌ یزدان‌ بباشم‌ به‌ پای‌

کجا هفت‌ کشور بدو اندرا
ببینم‌ بر و بوم‌ هر کشورا

بگویم‌ تو را هر کجا بیژن‌ است‌
به‌ جام‌ اندرون‌ این‌ مرا روشن‌ است‌

کنون‌ خورد باید می‌ خوشگوار
که‌ می‌ بوی‌ مشک‌ آید از کوهسار

هوا پر خروش‌ و زمین‌ پر زجوش‌
خنک‌ آنکه‌ دل‌ شاد دارد بنوش‌

همه‌ بوستان‌ ریز برگ‌ گل‌ است‌
همه‌ کوه‌ پر لاله‌ و سنبل‌ است‌

به‌ پالیز بلبل‌ بنالد همی
گل‌ از ناله‌ او ببالد همی‌

شب‌ تیره‌، بلبل‌ نخسبد همی‌
گل‌ از باد و باران‌ بجنبد همی‌

بخندد همی‌ بلبل‌ و هر زمان‌
چو بر گل‌ نشیند، گشاید زبان‌

ندانم‌ که‌ عاشق‌ گل‌ آمد گر ابر
که‌ از ابر بینم‌ خروش‌ هژبر

بدرد همی‌ پیش‌ پیراهنش
درخسان‌ شود آتش‌ اندر تنش‌
 

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 0:1 توسط سعید|

در عجبم از مردمی که:

به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند،

و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 20:2 توسط سعید|

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که

نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد

نه شعور لازم برای خاموش ماندن

*****

شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری

اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد

*****

هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی می میرند

ولی در عزایشان گوسفند ها سر می برند

*****


هستند

کسانیکه روی شانه هایتان گریه می کنند

و وقتی شما گریه می کنید

دیگر وجود ندارند

*****

اونی که زود میرنجه

زود میره، زود هم برمی گرده

اما اونی که دیر میرنجه

دیر میره ، اما دیگه بر نمی گرده

*****

نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 18:44 توسط سعید|


آخرين مطالب
» جملات زیبا
» سخاوتمند
» نور و تاریکی
» ارزش انسان
» اعتماد پناهنده و اعتبار پناهگاه
» یا مهدی(عج)ادرکنی
» پدر و مادر
» اشعار استاد محمد علی بهمنی
» یا علی(ع)
» یا ابوالفضل العباس

Design By : Pichak