دهکده جملات زیبا

الهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در دوشنبه 8 آبان1391ساعت 14:30 توسط سعید|

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
صد نامه فرستادم،صد راه نشان دادم
یا نامه نمی‌خوانی یا راه نمی‌دانی
گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خوانم
ور راه نمی‌دانی در پنجه ی ره دانی
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی

نوشته شده در جمعه 6 مرداد1391ساعت 14:53 توسط سعید|

ای آب نیلگون و گهر بار كشورم

ای آخرین پنا هم و مأ وا و سنگرم

امواج تو تلاطم عشق است دردلم

ای عشق پر تلاطم و موج شناورم

ما خون خویش دردل جام تو كرده ایم

تا شهدعشق جمله بریزی به ساغرم

صد جان فدای شوكت نام تو گشته است

ای جان فدای همت یار دلاورم

آواز عاشقانه بخوان ای خلیج عشق

این جمله بود ذكر شهیدان لشكرم

آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند

حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 1:4 توسط سعید|

به استقبال بهار

بمان‌ تا بیاید همه‌ فرودین‌
که‌ بفروزد اندر جهان‌ هوردین‌

زمین‌ چادر سبز در پوشدا
هوا بر گلان‌ سخت‌ بخروشدا

بخواهم‌ من‌ آن‌ جام‌ گیتی‌ نمای‌
شوم‌ پیش‌ یزدان‌ بباشم‌ به‌ پای‌

کجا هفت‌ کشور بدو اندرا
ببینم‌ بر و بوم‌ هر کشورا

بگویم‌ تو را هر کجا بیژن‌ است‌
به‌ جام‌ اندرون‌ این‌ مرا روشن‌ است‌

کنون‌ خورد باید می‌ خوشگوار
که‌ می‌ بوی‌ مشک‌ آید از کوهسار

هوا پر خروش‌ و زمین‌ پر زجوش‌
خنک‌ آنکه‌ دل‌ شاد دارد بنوش‌

همه‌ بوستان‌ ریز برگ‌ گل‌ است‌
همه‌ کوه‌ پر لاله‌ و سنبل‌ است‌

به‌ پالیز بلبل‌ بنالد همی
گل‌ از ناله‌ او ببالد همی‌

شب‌ تیره‌، بلبل‌ نخسبد همی‌
گل‌ از باد و باران‌ بجنبد همی‌

بخندد همی‌ بلبل‌ و هر زمان‌
چو بر گل‌ نشیند، گشاید زبان‌

ندانم‌ که‌ عاشق‌ گل‌ آمد گر ابر
که‌ از ابر بینم‌ خروش‌ هژبر

بدرد همی‌ پیش‌ پیراهنش
درخسان‌ شود آتش‌ اندر تنش‌
 

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 0:1 توسط سعید|

سگی پای صحرا  نشینی گزید .....


حتما ادامه این شعرو بخونید


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 22:48 توسط سعید|

تو به من خندیدی و نمی‌دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 
باغبان از پی من تند دوید 
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز 
سالهاست که در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تکرار کنان می‌دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت



نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 16:30 توسط سعید|

یکی را عسس دست  بر  بسته  بود                همه  شب  پریشان....


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 15:24 توسط سعید|

در باغ چو شد باد صبا دایه ی گل

بر بست مشاطه وار پیرایه ی گل

                                                     

از سایه بخورشید اگرت هست امان

خورشید رخی طلب کن و سایه ی گل

                                                                

نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 14:55 توسط سعید|


آخرين مطالب
» جملات زیبا
» سخاوتمند
» نور و تاریکی
» ارزش انسان
» اعتماد پناهنده و اعتبار پناهگاه
» یا مهدی(عج)ادرکنی
» پدر و مادر
» اشعار استاد محمد علی بهمنی
» یا علی(ع)
» یا ابوالفضل العباس

Design By : Pichak